<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: غزل ۰۰۳- اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را</title>
	<atom:link href="http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 11:23:58 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: sajad</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-2486</link>
		<dc:creator>sajad</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-2486</guid>
		<description>اگر ان مه رخ تهران بدست ارد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح ومعنا را
جوان بخشی به ان باشد ز عمر خویش بخشی
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر ان مه رخ تهران بدست ارد دل ما را<br />
به لبخند ترش بخشم تمام روح ومعنا را<br />
جوان بخشی به ان باشد ز عمر خویش بخشی<br />
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد رضا فاضل</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-2358</link>
		<dc:creator>محمد رضا فاضل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-2358</guid>
		<description>اگر آن دخت ایرانی به دست آرد دل ما را
گشم سرمه دوچشمم را زخاک مقدمش یارا
نمیگویم که ترک ولر بباشد یا که شیرازی
نمیخواهم کنم هرگز در اینجا من نژاد بازی
بباشد شیعه مولا و هم یک دخت ایرانی
چه فرقی میکند حالا که لر هست یا که تهرانی
زخاک مقدمش خواهم که چیزی زو نمیکاهد
نه چون شاعر که خال وگیس وکام ودیده میخواهد
کشم سرمه به چشمانم مرا نور بصر زاید
دل یارم به دست آرم مرا هم منفعت آید
نه چون او که هوس دارد وجان خویشتن بخشد
بود بهر خودش آفت سوالش هم خطا باشد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر آن دخت ایرانی به دست آرد دل ما را<br />
گشم سرمه دوچشمم را زخاک مقدمش یارا<br />
نمیگویم که ترک ولر بباشد یا که شیرازی<br />
نمیخواهم کنم هرگز در اینجا من نژاد بازی<br />
بباشد شیعه مولا و هم یک دخت ایرانی<br />
چه فرقی میکند حالا که لر هست یا که تهرانی<br />
زخاک مقدمش خواهم که چیزی زو نمیکاهد<br />
نه چون شاعر که خال وگیس وکام ودیده میخواهد<br />
کشم سرمه به چشمانم مرا نور بصر زاید<br />
دل یارم به دست آرم مرا هم منفعت آید<br />
نه چون او که هوس دارد وجان خویشتن بخشد<br />
بود بهر خودش آفت سوالش هم خطا باشد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-2332</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-2332</guid>
		<description>هر آنکس چیز می بخشد به زعم خویش می بخشد 
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا 
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر آنکس چیز می بخشد به زعم خویش می بخشد<br />
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را<br />
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا<br />
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-2331</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-2331</guid>
		<description>اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا 
بهایش هم بباید او ببخشد کل دنیارا
مگر من مغز خر خوردم در آشفته بازاری
او دل بدست آرد ببخشم من بخارا را
که این دل در وجود ما خدا داند که می ارزد 
هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبارا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا<br />
بهایش هم بباید او ببخشد کل دنیارا<br />
مگر من مغز خر خوردم در آشفته بازاری<br />
او دل بدست آرد ببخشم من بخارا را<br />
که این دل در وجود ما خدا داند که می ارزد<br />
هزاران ترک شیراز و هزاران عشق زیبارا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: babak</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1728</link>
		<dc:creator>babak</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1728</guid>
		<description>با تشکر از زحمات شما
در متن شعر در بیت ۱۲ خوبان پارسی گو آمده و در معنی و توضیحات ترکان پارسی گو ، کدام درست است. خوبان خواندن و ترکان معنی کردن به نظرتان ناهماهنگ نیست؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با تشکر از زحمات شما<br />
در متن شعر در بیت ۱۲ خوبان پارسی گو آمده و در معنی و توضیحات ترکان پارسی گو ، کدام درست است. خوبان خواندن و ترکان معنی کردن به نظرتان ناهماهنگ نیست؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پیمان</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1727</link>
		<dc:creator>پیمان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1727</guid>
		<description>منظور حافظ از این بیت ، سید علی محمد باب است که در شیراز ظهور کرد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منظور حافظ از این بیت ، سید علی محمد باب است که در شیراز ظهور کرد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1725</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1725</guid>
		<description>اگر آن کرد گروسی به دست آرددل مارا /بدو بخشم سر وجان وتن وپارا/جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی/نه چون حافظ که می بخشد سمر قند وبخارارا.    فدای نفس قدسی حافظ که امروز چراغ ادب ما از برکت وجود این دو نادره ی شیراز روشن است.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگر آن کرد گروسی به دست آرددل مارا /بدو بخشم سر وجان وتن وپارا/جوانمردی به آن باشد که ملک خویشتن بخشی/نه چون حافظ که می بخشد سمر قند وبخارارا.    فدای نفس قدسی حافظ که امروز چراغ ادب ما از برکت وجود این دو نادره ی شیراز روشن است.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهروز</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1724</link>
		<dc:creator>بهروز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1724</guid>
		<description>ما درتاریخ جغرافیای واقعی ای بنام ترکستان نداریم(هرچند ترک تباران پان ترکیست گاهی این آهنگ بد آوازرا زمزمه میکنند). بخارا وسمرقند ازشهرهای بزرگ حوزۀ تمدنی ایران قدیم یا ایران فرهنگی وزاد گاه اصیل ترین فارسی زبانان جهان میباشند. درتواریخ به آن مناطقی که شما ترکستان نام بردید، ورارودان وبعدازمعمول گردیدن فرهنگ عربی به آن منطقه میگویند: ماوراء النهر. یعنی ماورای دریای آمو یا دریای پنج ویا هم جیحون نیزگفته اند ومنظورهمین دریای بزرگی است که ازجهیل زرگول درپامیرسلسله هندوکش ازپنج نهرکوچک سرچشمه گرفته و افغانستان امروزی را ازکشورتاجیکستان، ازبکستان وترکمنستان جدا میکند وبعد با یکجا گردیدن به دریای مرغاب که ازسلسله کوه های فاریاب وبادغیس استانهای شمال غربی افغانستان منشا میگیرد، دوباره وارد خاک ترکمنستان گردیده ودرجهیل ارال تخلیه میگردد. وازدوران اسماعیل سامانی به بعد گاهی با افغانستان وقسمتی ازایران کنونی بنام خراسان ودردوران پیش ازشوروی هم بنام امارت بخارا مشهور بود. بناءً شما مانند حافظ بزرگوارکه سخاوتمندانه آن دو شهرتاریخی را به یک خال هندوی زیباروی شیرازی می بخشید، شما آن قلمروتاریخی را به ترکستان لطفاً نه بخشید. جنجالهای دیگرتاریخی ما کم است که حالا میخواهید یک جنجال جدید برایمان خلق کنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما درتاریخ جغرافیای واقعی ای بنام ترکستان نداریم(هرچند ترک تباران پان ترکیست گاهی این آهنگ بد آوازرا زمزمه میکنند). بخارا وسمرقند ازشهرهای بزرگ حوزۀ تمدنی ایران قدیم یا ایران فرهنگی وزاد گاه اصیل ترین فارسی زبانان جهان میباشند. درتواریخ به آن مناطقی که شما ترکستان نام بردید، ورارودان وبعدازمعمول گردیدن فرهنگ عربی به آن منطقه میگویند: ماوراء النهر. یعنی ماورای دریای آمو یا دریای پنج ویا هم جیحون نیزگفته اند ومنظورهمین دریای بزرگی است که ازجهیل زرگول درپامیرسلسله هندوکش ازپنج نهرکوچک سرچشمه گرفته و افغانستان امروزی را ازکشورتاجیکستان، ازبکستان وترکمنستان جدا میکند وبعد با یکجا گردیدن به دریای مرغاب که ازسلسله کوه های فاریاب وبادغیس استانهای شمال غربی افغانستان منشا میگیرد، دوباره وارد خاک ترکمنستان گردیده ودرجهیل ارال تخلیه میگردد. وازدوران اسماعیل سامانی به بعد گاهی با افغانستان وقسمتی ازایران کنونی بنام خراسان ودردوران پیش ازشوروی هم بنام امارت بخارا مشهور بود. بناءً شما مانند حافظ بزرگوارکه سخاوتمندانه آن دو شهرتاریخی را به یک خال هندوی زیباروی شیرازی می بخشید، شما آن قلمروتاریخی را به ترکستان لطفاً نه بخشید. جنجالهای دیگرتاریخی ما کم است که حالا میخواهید یک جنجال جدید برایمان خلق کنید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nadaram</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1723</link>
		<dc:creator>nadaram</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1723</guid>
		<description>خال در اصطلاح صوفیان اشاره به نقطه وحدت است.
در گذشته داشتن خالی بر بدن نشانه اصالت بوده است مثل خال هاشمی که در خاندان پیامبر معروف است و خانواده ی کیان به داشتن خال سیاهی بر بازو شناخته می شد و خاندان آل مظفرنیز خالی بر چهره داشته اند که احتمالا حافظ اشاره به این خال نیز می توانسته داشته باشد.

معنی عرفانی:

اگر آن جذبه های الهی دل و قلب مرا تسخیر نماید مسلما دل من به وحدت می رسد و من برای رسیدن به این وحدت حاضرم که تمام لذت ها و هوسهای دنیایی را رها کنم و پشت پا به هر چیز بزنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خال در اصطلاح صوفیان اشاره به نقطه وحدت است.<br />
در گذشته داشتن خالی بر بدن نشانه اصالت بوده است مثل خال هاشمی که در خاندان پیامبر معروف است و خانواده ی کیان به داشتن خال سیاهی بر بازو شناخته می شد و خاندان آل مظفرنیز خالی بر چهره داشته اند که احتمالا حافظ اشاره به این خال نیز می توانسته داشته باشد.</p>
<p>معنی عرفانی:</p>
<p>اگر آن جذبه های الهی دل و قلب مرا تسخیر نماید مسلما دل من به وحدت می رسد و من برای رسیدن به این وحدت حاضرم که تمام لذت ها و هوسهای دنیایی را رها کنم و پشت پا به هر چیز بزنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بامداد امید</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-3/#comment-1722</link>
		<dc:creator>بامداد امید</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=557#comment-1722</guid>
		<description>با سلام
من حافظ خواننیستم اما هر وقت با بیت اول این غزل رو در رو می شوم برایم این سوال پیش می آید که چرا حافظ نگفته است :
اگر بدست آرم دل آن ترک شیرازی را
به جای اینکه بگوید
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
چون کمی تناقض می بینم اگر آن ترک شیرازی خیلی مهم است بنابراین باید به دست آوردن دل او سخت باشد و گرنه بدست آوردن دل حافظ که نباید برای آن ترک شیرازی سخت باشد مگر اینکه حافظ بخواهد طاقچه بالا بیندازد و برای خودش کلاس بگذارد  ...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام<br />
من حافظ خواننیستم اما هر وقت با بیت اول این غزل رو در رو می شوم برایم این سوال پیش می آید که چرا حافظ نگفته است :<br />
اگر بدست آرم دل آن ترک شیرازی را<br />
به جای اینکه بگوید<br />
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا<br />
چون کمی تناقض می بینم اگر آن ترک شیرازی خیلی مهم است بنابراین باید به دست آوردن دل او سخت باشد و گرنه بدست آوردن دل حافظ که نباید برای آن ترک شیرازی سخت باشد مگر اینکه حافظ بخواهد طاقچه بالا بیندازد و برای خودش کلاس بگذارد  &#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

