
افزودن به فهرست اشعار منتخب
غزل ۰۰۱- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
|
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها |
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
|
|
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید |
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها |
|
|
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم |
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها |
|
|
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید |
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها |
|
|
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل |
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها |
|
|
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر |
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها |
|
|
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ |
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها |
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

۱ هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱]
اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.
کَٲس به معنی جام.
ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.
مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.
سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی[۲] ودکتر غنی[۳] هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است:[۴]
شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها
و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است. مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.
۲ به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.
به بوی: به امید،به انتظار.
جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :
با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و سنبل بایدش
صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.
با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.
۳ من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.
منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن.
جَرَس: درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.
مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.
۴ اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.
پیر مغان: به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».[۵]
سالک: رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».[۶]
راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند
اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.[۷]
۵ شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.
برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ، و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.
۶ هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.
یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.
۷ اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*
تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.
تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.
دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.
اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.
حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.
**********
گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود و از این جهت سنتی ایجاد شده است،ما نیز از این سنت پیروی کردیم.
——————————————————————————–
[۱] معنی دو مصراع عربی و توضیحات از استاد دکتر محمدی است.
[۲] قزوینی،…«بعضی تضمینهای حافظ،» یادگار،س ۱۰،ش۹،ص۷۰٫
[۳] غنی،…حافظ، با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۴۳٫
[۴] حافظ قزوینی، کتابخانه استاد مینوی، شماره ۳۱۸۲٫
[۵] غنی،…همان اثر، ص۴۳؛ نیز نگاه کنید به توضیحات ذیل بیت ۱۱۰/۱٫
[۶] رجایی،…فرهنگ اشعار حافظ… ص ۱۶۷٫
[۷] نیز نگاه کنید به مرتضوی،… مکتب حافظ… ص ۲۶۰٫
الا یا ایها الساقی! ادر کاسا و ناولها!
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها!
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید. آری
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها؟
به بوی نافهیی کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب زلف مشکینش چه خون افتاد در دلها!
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل –
کجا دانند حال ما، سبکباران ساحلها!
مرا در منزل جانان چه امن عیش؟ چون هر دم
جرس فریاد میدارد «که بربندید محملها!»
□
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید،
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها.
□
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها.
|
۱ |
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها |
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها |
|
۲ |
به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید |
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها |
|
۳ |
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل |
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها |
|
۴ |
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم |
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها |
|
۵ |
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید |
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها |
|
۶ |
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر |
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها |
|
۷ |
حضوری گر همیخواهی ازو غایب مشو حافظ |
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها |

قسمت اول شرح غزل (حدود ۲۲ دقیقه)
قسمت دوم شرح غزل (حدود ۳۲ دقیقه)
در صورت تمایل میتوانید دیدگاه، پیشنهاد و یا مطلب ادبی خود را در زیر وارد نمایید.
دیدگاهها
با درود و اینکه دستتان درد نکند.کار بسیار ارزشمندی کرده اید.در باره ی پیر مغان،دیدگاه و معنی آن سطحی می باشد.مغان راهنمایان و یا بگفتار امروزی روحانیان” آئین مهر” بودند و پیرشان استاد آنها می باشد.در مزگت های آنان(معرب شد مسجد) که دیرتر به آتشکده ی زرتشتی تبدیل شد،همه گونه آموزش های علمی داده می شد.شراب هم به عنوان دارو و گرما زا بودنش و هم شادی آفرین بودنش به خوبی انداخته می شد.در دین زرتشتی هم شاد کردن انسان ها ارزشمند گفته شده است.(ثواب دارد)اشار ه ی حافظ به پیر مغان پا فشاری بر آن است که دین و خدا تنها به گونه ای که تازیان میبینند و گفته اند(در قران) نیست.
مشگل خویش بر پیر مغان بردم دوش کو به تعبیر نظر حل معما می کرد
….
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن گاه که این گنبد مینا می کرد
حافظ جایگاه پیر مغان را تا حد امشاسپندان بالا می برد و آگاهانه…..
نه تنها شراب فروش!! این نگاه بیشتر آلوده به آموزش های سطحی اسلامی است
[پاسخ]
در پاسخ این دوست زرتشتی باید عرض کنم بعید است مسجد معرب مزگت باشد. مسجد از ریشه “سجد”، در عربی اسم مکان است. چرا برخی دوستان زرتشتی چنین اصرارهای عجیبی دارند؟
[پاسخ]
در توضیح بیت ۶(همه کارم…)مسئله خلاف رسوم جامعه حرکت کردن نیست.اساس اندیشه حافظ رند قلندر گونه ای ملامتیگری است،نه تطبیق دادن خود با ریاکاریها وخشک مغزیهای مرسوم.مصراع دوم بیت نظر گوینده اش را به روشنی بیان می کند و ان یکی از اصول بسیار اساسی باطنگرایان یعنی نگهداشتن راز و هویدا نکردن اسرار بود.با باز خوانی مصراع اول بیت چنین می نماید که از دید حافظ باز گوئی راز و افشای اسرار از خود بینی و خودکامگی سالک و بی توجهی به هدف(معشوق عارفان ) وبی حضوری(نک. بیت اخر غزل) بر می خیزد.
[پاسخ]
بیت ۶(همه کارم…) شاید منظور حافظ این بود که افشای اسرار الهی باعث بدنامی من شد ولی اگر من هم نمیگفتم راز الهی هیچ وقت پنهان نمی مونه
[پاسخ]
[...] ۱ هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱] [...]
[...] ۳ من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید. [...]
در توضیح بیت ۶(همه کارم…)مسئله خلاف رسوم جامعه حرکت کردن نیست.اساس اندیشه حافظ رند قلندر گونه ای ملامتیگری است،نه تطبیق دادن خود با ریاکاریها وخشک مغزیهای مرسوم.مصراع دوم بیت نظر گوینده اش را به روشنی بیان می کند و ان یکی از اصول بسیار اساسی باطنگرایان یعنی نگهداشتن راز و هویدا نکردن اسرار بود.با باز خوانی مصراع اول بیت چنین می نماید که از دید حافظ باز گوئی راز و افشای اسرار از خود بینی و خودکامگی سالک و بی توجهی به هدف(معشوق عارفان ) وبی حضوری(نک. بیت اخر غزل) بر می خیزد.
[پاسخ]
شاید در مورد بیت اول میتوان چنین معنی کرد که ای ساقی شراب را بگردان بعد به من بده تا ته مانده ی آن (درد) به من برسد زیرا عشق در اول آسان مینمود……
[پاسخ]



[...] ۱هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.[۱] [...]