<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: غزل ۰۷۱- زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست</title>
	<atom:link href="http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-71/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-71/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 11:23:58 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: k.vahedi</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-71/#comment-2295</link>
		<dc:creator>k.vahedi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=487#comment-2295</guid>
		<description>بیت ۶
،صاحب دیوان : وزیر، سرکار خزانه ، ناظر مالیه دولت است و در بیت به قرینه کلمه حساب و معنی کلی مراد صاحب دیوان استیفاء است که مقامی معادل وزیر دارائی بوده است ،طغرا: خط طغرا یا احکامی که به خط طغرا نوشته می شده ; و در بیت منظور حکمی است که برای برقرار کردن وظیفه و مقرری با این خط می نوشته اند،حِسبَه ًلله : برای رضای خدا، محضاًلله ، این کلمه را بر مهری حک کرده بودند و بر بالای طغراهائی که برای انعام و بخشش صادر می شد، در گوشه چپ می زدند و به آن نشان حِسبَة لله می گفتند، پس نشان حسبة لله در بیت به دو معنی آمده یکی مهر و نشان ودیگری اثر و نشانه از حسبه لله ،سودی گوید: در روم در احکامی که در زمان سلاطین سالفه نوشته می شده دیده ام که لفظ حسبة ً را می نوشتند و کلمه الله را نمی نوشتند یعنی آنرا مختصر کرده بودند،با توجه به این معانی می گوید: وزیر دارائی ما گوئی حساب سرش نمی شود زیرا در فرمانی که صادر کرده نشان حسبة لله نقش نشده است ، یعنی مقرری و وظیفه رایگانی برای من در نظر نگرفته است ،حساب ، در گوئی نمی داند حساب ایهامی هم به روز حساب یعنی روز جزا دارد و با این معنی ، مفهوم شعر این می شود که وزیر ما از روز حساب بی خبر است ، که بدین ترتیب او را به مجازات در روزحساب تهدیدکرده</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیت ۶<br />
،صاحب دیوان : وزیر، سرکار خزانه ، ناظر مالیه دولت است و در بیت به قرینه کلمه حساب و معنی کلی مراد صاحب دیوان استیفاء است که مقامی معادل وزیر دارائی بوده است ،طغرا: خط طغرا یا احکامی که به خط طغرا نوشته می شده ; و در بیت منظور حکمی است که برای برقرار کردن وظیفه و مقرری با این خط می نوشته اند،حِسبَه ًلله : برای رضای خدا، محضاًلله ، این کلمه را بر مهری حک کرده بودند و بر بالای طغراهائی که برای انعام و بخشش صادر می شد، در گوشه چپ می زدند و به آن نشان حِسبَة لله می گفتند، پس نشان حسبة لله در بیت به دو معنی آمده یکی مهر و نشان ودیگری اثر و نشانه از حسبه لله ،سودی گوید: در روم در احکامی که در زمان سلاطین سالفه نوشته می شده دیده ام که لفظ حسبة ً را می نوشتند و کلمه الله را نمی نوشتند یعنی آنرا مختصر کرده بودند،با توجه به این معانی می گوید: وزیر دارائی ما گوئی حساب سرش نمی شود زیرا در فرمانی که صادر کرده نشان حسبة لله نقش نشده است ، یعنی مقرری و وظیفه رایگانی برای من در نظر نگرفته است ،حساب ، در گوئی نمی داند حساب ایهامی هم به روز حساب یعنی روز جزا دارد و با این معنی ، مفهوم شعر این می شود که وزیر ما از روز حساب بی خبر است ، که بدین ترتیب او را به مجازات در روزحساب تهدیدکرده</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فضل الله ش</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-71/#comment-1556</link>
		<dc:creator>فضل الله ش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=487#comment-1556</guid>
		<description>بنام او
با تامل در بیت اول میتوان گفت تا کسی بوئی از معرفت و عرفان نبرده باشد حال اهل باطن ودلباختگان راه خدا رادرک نمیکند وچه بسا سخنان نا روائی در باره آنها میگوید برعکس اهل باطن حال مردم ظاهر بین و ظاهر پرست را درک میکنند چه شایدخودشان زمانی وضع آنهارا داشته اند وبه هرحال جهل آنها در نظرشان آشکاراست بنابرین از سخنان ناروا یا سرزنش ایشان نمیرنجند یا نباید برنجند اهل معرفت هرگز به راه ظاهر بینان در نخواهندآمد وظاهر بینان عاقبت بایستی به راه آنها درآیند حافظ به موضوع بیت اول مکرر اشاره کرده جای دیگر میگوید:
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی ورندی نرود از پیشم
در اینجاتاملی هم داشته باشیم بربیت چهارم این غزل که راجع به آسمان لا یتناهی و نقوش زیبای ستارگان است و اهل معرفت را به حیرت فرو مبرد آیا این آسمان پر نقش ونگار در بالای سر ما چیست؟ این تامل باتحقیقات اختر شناسان متفاوت است چه اینهابرکشف قوانین علمی نظر دارند و اهل معرفت از نظرکلی وچرائی ومعما بودنش میاندیشند ووچون با معمائی لا ینحل مواجه میگردند غرق حیرت میشوند واین حیرت و اعتراف به ندانستن  روح انسانی را اوج میدهد و تا آنجا پیش میبرد که با لا یتناهی و ابدیت مقرون گردد و آرام گیرد جهان خلقت معماست ولی خود انسان هم بخشی از این معما وشاهد معماست واگر دقت کند وجود خودش را در این عالم بیکران اولین معما میبیند وحیرتی زائد الوصف پیدا میکند وعشق به مبداهستی را تجربه میکندغزل 172 را نگاه کنیم که حافظ در باره حیرت چه گفته است بیت اول آن چنین است:
عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد...
گاه به آسمان نگاه کنیم شایدشگفتی و بیکرانگی وزیبائی آن مارا به حیرت فرو برد اگرکسی بتوانددر این صحنه عظیم جهانی خودرا منهای وابستگی های حقیر محیط در یابد شاید به زیبائی  هستی خود که با مبداجهان اتصالی داردپی ببرد ومتوجه شود که این هستی معمائی از هرچیزدر جهان زیباتر و حیرت انگیزتراست(من عرف نفسه فقد عرف ربه)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بنام او<br />
با تامل در بیت اول میتوان گفت تا کسی بوئی از معرفت و عرفان نبرده باشد حال اهل باطن ودلباختگان راه خدا رادرک نمیکند وچه بسا سخنان نا روائی در باره آنها میگوید برعکس اهل باطن حال مردم ظاهر بین و ظاهر پرست را درک میکنند چه شایدخودشان زمانی وضع آنهارا داشته اند وبه هرحال جهل آنها در نظرشان آشکاراست بنابرین از سخنان ناروا یا سرزنش ایشان نمیرنجند یا نباید برنجند اهل معرفت هرگز به راه ظاهر بینان در نخواهندآمد وظاهر بینان عاقبت بایستی به راه آنها درآیند حافظ به موضوع بیت اول مکرر اشاره کرده جای دیگر میگوید:<br />
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم<br />
شیوه مستی ورندی نرود از پیشم<br />
در اینجاتاملی هم داشته باشیم بربیت چهارم این غزل که راجع به آسمان لا یتناهی و نقوش زیبای ستارگان است و اهل معرفت را به حیرت فرو مبرد آیا این آسمان پر نقش ونگار در بالای سر ما چیست؟ این تامل باتحقیقات اختر شناسان متفاوت است چه اینهابرکشف قوانین علمی نظر دارند و اهل معرفت از نظرکلی وچرائی ومعما بودنش میاندیشند ووچون با معمائی لا ینحل مواجه میگردند غرق حیرت میشوند واین حیرت و اعتراف به ندانستن  روح انسانی را اوج میدهد و تا آنجا پیش میبرد که با لا یتناهی و ابدیت مقرون گردد و آرام گیرد جهان خلقت معماست ولی خود انسان هم بخشی از این معما وشاهد معماست واگر دقت کند وجود خودش را در این عالم بیکران اولین معما میبیند وحیرتی زائد الوصف پیدا میکند وعشق به مبداهستی را تجربه میکندغزل ۱۷۲ را نگاه کنیم که حافظ در باره حیرت چه گفته است بیت اول آن چنین است:<br />
عشق تو نهال حیرت آمد<br />
وصل تو کمال حیرت آمد&#8230;<br />
گاه به آسمان نگاه کنیم شایدشگفتی و بیکرانگی وزیبائی آن مارا به حیرت فرو برد اگرکسی بتوانددر این صحنه عظیم جهانی خودرا منهای وابستگی های حقیر محیط در یابد شاید به زیبائی  هستی خود که با مبداجهان اتصالی داردپی ببرد ومتوجه شود که این هستی معمائی از هرچیزدر جهان زیباتر و حیرت انگیزتراست(من عرف نفسه فقد عرف ربه)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

