
افزودن به فهرست اشعار منتخب
غزل ۰۳۸- بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
| بی مهر رخت روز مرا نور نماندست | وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست |
| هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم | دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست |
| میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت | هیهات از این گوشه که معمور نماندست |
| وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت | از دولت هجر تو کنون دور نماندست |
| نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید | دور از رخت این خسته رنجور نماندست |
| صبر است مرا چاره هجران تو لیکن | چون صبر توان کرد که مقدور نماندست |
| در هجر تو گر چشم مرا آب روان است | گو خون جگر ریز که معذور نماندست |
| حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده | ماتم زده را داعیه سور نماندست |
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
در صورت تمایل میتوانید دیدگاه، پیشنهاد و یا مطلب ادبی خود را در زیر وارد نمایید.


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی داده نشده.
دیدگاهتان را بنویسید: