غزل ۰۳۵- برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
| برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست | مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست |
| میان او که خدا آفریده است از هیچ | دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست |
| به کام تا نرساند مرا لبش چون نای | نصیحت همه عالم به گوش من بادست |
| گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست | اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست |
| اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی | اساس هستی من زان خراب آبادست |
| دلا منال ز بیداد و جور یار که یار | تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست |
| برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ | کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست |
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
Popularity: 1% [?]
در صورت تمایل میتوانید دیدگاه، پیشنهاد و یا مطلب ادبی خود را در زیر وارد نمایید.


این وب سایت بسیار عالی درست شده. ممنونم.
ضمنا اسم خواننده اشعار رو هم بنویسین.