
افزودن به فهرست اشعار منتخب
غزل ۳۱۸- مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
| مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم | تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم |
| به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری | به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم |
| نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی | گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم |
| ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم | که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم |
| فرورفت از غم عشقت دمم دم میدهی تا کی | دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم |
| شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجستم | رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم |
| کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت | نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم |
| تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده | چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم |
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
در صورت تمایل میتوانید دیدگاه، پیشنهاد و یا مطلب ادبی خود را در زیر وارد نمایید.
دیدگاهها
اگر حضرت شیدا ،حافظ! سه غزل ِ برتر در دیوان اش دارد یکی از همان غزل ها همین است که رویت می کنم و می کنید .دست بوس تمام دوستانی هستم که این سایت درفشان را راه اندازی کرده اند با موسیقی بسیار زیبا و عرفانی و همچنین صدای دل نشین این دوست !
در ضمن من ِ حقیر سالها ست که خلوت نشین حضرت عشقم حافظ در نسخه ها یی اینطور بیت سوم را دیده ام
نه راه است این که بنشانی مرا در خاک و بگذاری
و در مصرع دوم از بیت ششم نیز اینطور دیده ام
رخت می دیدم و جامی ز لعلت باز می خوردم
به هر حال با پوزش از دوستان دست اندرکار این شاخه ی عظیم معنوی با احترام و عشق همه خا نی سوئد
[پاسخ]


من فکر میکنم بیت پنجم غزل فوق به اینصورت است:
فرو رفت از غم عشقت، دمم، دم میدمی تا کی
دمار از من برآوردی، همی گویی، برآور، دم
[پاسخ]