
افزودن به فهرست اشعار منتخب
غزل ۰۲۰- روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
| روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست | می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست |
| نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت | وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست |
| چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد | این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست |
| باده نوشی که در او روی و ریایی نبود | بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست |
| ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق | آن که او عالم سر است بدین حال گواست |
| فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم | وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست |
| چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم | باده از خون رزان است نه از خون شماست |
| این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود | ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست |
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
در صورت تمایل میتوانید دیدگاه، پیشنهاد و یا مطلب ادبی خود را در زیر وارد نمایید.
دیدگاهها
بیت هفتم مصراع ۱۴ که می گوید: “باده از خون رزان است نه از خون شماست” نشان دهنده تاثیر پذیری حافظ از اشعار خیام است.
رباعی خیام: ” ای مفتی شهر از تو پرکارتریم/با این همه مستی از تو هشیارتریم/تو خون کسان خوری و ما خون رزان/خود انصاف بده کدام خونخوارتریم”
البته چندین مصراع دیگر نیز از حافظ دیده ام که مشابهت بسیار نزدیکی به رباعیات خیام دارد.
[پاسخ]


مصراع اول این غزل تا اندازه ای یاد آور شعر زیبای سعدی در باره نو روز است که به این گونه است: علم دولت نوروز به صحرا بر خاست زحمت سردی سرما ز سر ما بر خاست بر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دریا برخاست.
[پاسخ]