<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: غزل ۱۴۴- به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد</title>
	<atom:link href="http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-144/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-144/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 10:00:39 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
	<item>
		<title>با: فضل الله -ش</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-144/#comment-1378</link>
		<dc:creator>فضل الله -ش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=412#comment-1378</guid>
		<description>ادامه..

اگر به دو وجهی بودن بعضی کلمات توجه کافی داشته باشیم بسیاری از سؤتفاهما ت منتفی  میشود مثلا دربعضی غزلیا ت حافظ .  زاهد و واعظ و شیخ و.. معنی مطلوب ندارد واز نظرمتولیان رسمی دین نا خوشا یند است ولازم است توجه شود که این کلمات دو وجه دارد ومقصود حافظ وجه مجازی آنها بوده که بواسطه ویژگیهای طبع بشرخیلی شایع است ومتعرض وجه حقیقی نیست در مورد صوفی خوب است  تمایزصوفی حقیقی برانواع دیگرش را(به عنوان مثال) ازمولوی بشنویم :
هرکه از دیداربرخوردار شد
این جهان در پیش او مردار شد
ازهزاران اندکی زین صوفی اند
باقیان در دولت او میزیند
ودر مورد واعظ گرچه حافظ گفته&quot; برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است&quot;(گویا مقصود اینست که من دل از کف داده باید فریاد کنم نه تو) اولا هر واعظی  رانگفته و ثانیا خود حافظ چه بسا مانند واعظ به دیگران پند داده است:
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تردارند
جوانان    سعاد تمند      پند پیر    دانا را
گرچه در اینجا بنا بر اختصار کلام است  به دو گانگی معنی عقل نیز که گاه باعث سؤ تفاهم است توجهی داشته باشیم:
درآثار عرفا گاه عقل مورد مذمت قرار گرفته حتی مترادف عقال(زانوبند شتر) هم  تلقی شده وحافظ  آنرادر حرم عشق نامحرم دانسته وهم تاکید کرده که از دفترعقل آیت عشق را نمیتوان خواند
عقل میخواست کزاین شعله چراغ افروزد
دست عشق آمد و بر سینه نا محرم زد    درجای دیگرآمده است:
ایکه از دفترعقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
در این مورد هم خوب است مقد متا ازنظرمولوی استفاده کنیم:
عقل دو عقل است اول مکسبی
که درآموزی چودر مکتب  صبی
عقل دیگربخشش یزدان بود
چشمه آن در میان جان بود—مولوی قائل به عقل کلی وجزئی نیزهست
ودر حدیث داریم العقل ما عبد به الرحمان  عقل آنست که خدای رحمان با آن پرستش میشود وداریم که
العقل عقلان یعنی عقل دو عقل است(این پاسخ امام است برسئوال کسی که پرسیده عقل معاویه چه عقلی است) ومیدانیم که درقرآن کریم تعقل بسیار تو صیه شده است( افلا تعقلون)
پر واضح است که اگربه دوگانگی معنی عقل توجه نباشد( که ازکدام بخش از وجود دو گانه انسان تغذیه کرده) بین اهل عرفان و اهل کلام سؤتفاهم ایجاد میشود وممکن است یکی دیگری را زیر سئوال ببرد وگویا این قبیل اختلافات در طول تا ریخ با عث بد بینی کسانی بر کسان دیگر شده وهنوز ادامه دارد
آنچه حافظ در مورد عقل گفته به نظر اهل معرفت درست است ولی اگر پرسیده شود که کدام نیرو حافظ رااز صومعه یا عبادتگاه اسمی به میکده معرفت کشیده وبه ارزشهای دنیائی  بی اعتماد کرده وطلب وصال را با این شد ت در او پدیدآورده حتما اهل معرفت خواهند گفت  نیروی عقل وتشخیص متعالی  مدخلیت داشته است
همین طور معنی دوگانه خوف وانذاروایمان واعتقاد ودهها معنی دیگرقابل تفصیل است که جای بحث
همه آنها نیست فقط به موضوع دوگانگی معنی &quot;خود&quot; هم اشاره ای داشته باشیم که گاهی در سخن  ابهام ایجاد میکند مثلا از خود بیخود شدن وخود را یافتن که درآثارعرفانی آمده ظاهرا متضاد ولی بیک معنی است  با این توضیح که خود در جمله اول به معنی  منیت اجتماعی ودر جمله بعد من اصلی یا من دیگرمقصود است در اینجا هم لزوم توجه به معانی دوگانه معلومست
ولی مشکل اصلی فهم معارف والای دینی چندان اختلاف بر سر کلما ت نیست  حقیقت نهائی  در ورای کلمات   وطبیعت  جستجو میشود شاخه ها را جدا از اصل نباید انگاشت در غزل بالا میخوانیم:
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
ودر بیتی دیگر از همین غزل معنی هدایت آنطور که قرآن مؤیدآنست بیان گردیده است
دلا به  نور هدایت  گر  آگهی    یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
 حصول هدایت  حقیقی مشکل است ودر قرآن کریم حصول آن با کلمه لعل یعنی شاید آمده &quot;لعلکم تهتدون&quot; واینکه  وطلب هدایت که در هر نماز باید تکرارشود اهمیت ومشکل هدایت را میرساندبا توجه به ابیات بالا میتوان گفت هدایت یعنی راه یافتن به عالم بالا ترازسرای ظاهری طبیعت.
پی نوشت:دیدگاههای بالا یک دیدگاه ممکنست حساب شود واگر منسجم نیست برای اینست که راقم  ابتداقصد نوشتن مطلب بلند نداشته وبعد چیزی به مطا لب قبلی اضافه کرده است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ادامه..</p>
<p>اگر به دو وجهی بودن بعضی کلمات توجه کافی داشته باشیم بسیاری از سؤتفاهما ت منتفی  میشود مثلا دربعضی غزلیا ت حافظ .  زاهد و واعظ و شیخ و.. معنی مطلوب ندارد واز نظرمتولیان رسمی دین نا خوشا یند است ولازم است توجه شود که این کلمات دو وجه دارد ومقصود حافظ وجه مجازی آنها بوده که بواسطه ویژگیهای طبع بشرخیلی شایع است ومتعرض وجه حقیقی نیست در مورد صوفی خوب است  تمایزصوفی حقیقی برانواع دیگرش را(به عنوان مثال) ازمولوی بشنویم :<br />
هرکه از دیداربرخوردار شد<br />
این جهان در پیش او مردار شد<br />
ازهزاران اندکی زین صوفی اند<br />
باقیان در دولت او میزیند<br />
ودر مورد واعظ گرچه حافظ گفته&#8221; برو به کار خود ای واعظ این چه فریاد است&#8221;(گویا مقصود اینست که من دل از کف داده باید فریاد کنم نه تو) اولا هر واعظی  رانگفته و ثانیا خود حافظ چه بسا مانند واعظ به دیگران پند داده است:<br />
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تردارند<br />
جوانان    سعاد تمند      پند پیر    دانا را<br />
گرچه در اینجا بنا بر اختصار کلام است  به دو گانگی معنی عقل نیز که گاه باعث سؤ تفاهم است توجهی داشته باشیم:<br />
درآثار عرفا گاه عقل مورد مذمت قرار گرفته حتی مترادف عقال(زانوبند شتر) هم  تلقی شده وحافظ  آنرادر حرم عشق نامحرم دانسته وهم تاکید کرده که از دفترعقل آیت عشق را نمیتوان خواند<br />
عقل میخواست کزاین شعله چراغ افروزد<br />
دست عشق آمد و بر سینه نا محرم زد    درجای دیگرآمده است:<br />
ایکه از دفترعقل آیت عشق آموزی<br />
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست<br />
در این مورد هم خوب است مقد متا ازنظرمولوی استفاده کنیم:<br />
عقل دو عقل است اول مکسبی<br />
که درآموزی چودر مکتب  صبی<br />
عقل دیگربخشش یزدان بود<br />
چشمه آن در میان جان بود—مولوی قائل به عقل کلی وجزئی نیزهست<br />
ودر حدیث داریم العقل ما عبد به الرحمان  عقل آنست که خدای رحمان با آن پرستش میشود وداریم که<br />
العقل عقلان یعنی عقل دو عقل است(این پاسخ امام است برسئوال کسی که پرسیده عقل معاویه چه عقلی است) ومیدانیم که درقرآن کریم تعقل بسیار تو صیه شده است( افلا تعقلون)<br />
پر واضح است که اگربه دوگانگی معنی عقل توجه نباشد( که ازکدام بخش از وجود دو گانه انسان تغذیه کرده) بین اهل عرفان و اهل کلام سؤتفاهم ایجاد میشود وممکن است یکی دیگری را زیر سئوال ببرد وگویا این قبیل اختلافات در طول تا ریخ با عث بد بینی کسانی بر کسان دیگر شده وهنوز ادامه دارد<br />
آنچه حافظ در مورد عقل گفته به نظر اهل معرفت درست است ولی اگر پرسیده شود که کدام نیرو حافظ رااز صومعه یا عبادتگاه اسمی به میکده معرفت کشیده وبه ارزشهای دنیائی  بی اعتماد کرده وطلب وصال را با این شد ت در او پدیدآورده حتما اهل معرفت خواهند گفت  نیروی عقل وتشخیص متعالی  مدخلیت داشته است<br />
همین طور معنی دوگانه خوف وانذاروایمان واعتقاد ودهها معنی دیگرقابل تفصیل است که جای بحث<br />
همه آنها نیست فقط به موضوع دوگانگی معنی &#8220;خود&#8221; هم اشاره ای داشته باشیم که گاهی در سخن  ابهام ایجاد میکند مثلا از خود بیخود شدن وخود را یافتن که درآثارعرفانی آمده ظاهرا متضاد ولی بیک معنی است  با این توضیح که خود در جمله اول به معنی  منیت اجتماعی ودر جمله بعد من اصلی یا من دیگرمقصود است در اینجا هم لزوم توجه به معانی دوگانه معلومست<br />
ولی مشکل اصلی فهم معارف والای دینی چندان اختلاف بر سر کلما ت نیست  حقیقت نهائی  در ورای کلمات   وطبیعت  جستجو میشود شاخه ها را جدا از اصل نباید انگاشت در غزل بالا میخوانیم:<br />
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون<br />
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد<br />
ودر بیتی دیگر از همین غزل معنی هدایت آنطور که قرآن مؤیدآنست بیان گردیده است<br />
دلا به  نور هدایت  گر  آگهی    یابی<br />
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد<br />
 حصول هدایت  حقیقی مشکل است ودر قرآن کریم حصول آن با کلمه لعل یعنی شاید آمده &#8220;لعلکم تهتدون&#8221; واینکه  وطلب هدایت که در هر نماز باید تکرارشود اهمیت ومشکل هدایت را میرساندبا توجه به ابیات بالا میتوان گفت هدایت یعنی راه یافتن به عالم بالا ترازسرای ظاهری طبیعت.<br />
پی نوشت:دیدگاههای بالا یک دیدگاه ممکنست حساب شود واگر منسجم نیست برای اینست که راقم  ابتداقصد نوشتن مطلب بلند نداشته وبعد چیزی به مطا لب قبلی اضافه کرده است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فضل الله شهیدی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-144/#comment-1377</link>
		<dc:creator>فضل الله شهیدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=412#comment-1377</guid>
		<description>هو
در کتاب غزلیات حافظ به کوشش دکتر خلیل رهبرمعنی می دربیت نهم غزل بالا شراب انگوری ذکر شده ودر بیت اول  میکده به معنی میخانه معرفت آمده است بویزه با توجه به نظر ایشان در مطلب بالا معنی دوگانه می مطرح شده است اگر کسی بیت نهم را طور دیگر معنی کند و معنی منفی از می و معشوق نگیرد( مثلا ممکن است بگوئیم درصورت طلب جام می ومعشوق ازلی فیض بخشی اهل نظر منتفی است) میتوان از سایر غزلیات حواجه مثلا غزل466(وغیره)مثال آورد
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی ... تا میفرماید
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو
رندی وهوسناکی در عهد شباب اولی
در بیت اخیر میکده ای مطرح است که از روی هوسناکی به مقتضای جوانی وارد آن شوند و بامیخانه معرفت  که پیر میفروش آنرااداره میکند فرق دارد حتما حافظ از میکده معرفت بیرون شدنی نبوده است  به هرحال این دوگانگی معنی می ومیکده فقط بهانه ای بوده که دوگانگی صفات انسانی که هیچ تردیدی درآن نیست در اینجا یادآوری گردد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هو<br />
در کتاب غزلیات حافظ به کوشش دکتر خلیل رهبرمعنی می دربیت نهم غزل بالا شراب انگوری ذکر شده ودر بیت اول  میکده به معنی میخانه معرفت آمده است بویزه با توجه به نظر ایشان در مطلب بالا معنی دوگانه می مطرح شده است اگر کسی بیت نهم را طور دیگر معنی کند و معنی منفی از می و معشوق نگیرد( مثلا ممکن است بگوئیم درصورت طلب جام می ومعشوق ازلی فیض بخشی اهل نظر منتفی است) میتوان از سایر غزلیات حواجه مثلا غزل۴۶۶(وغیره)مثال آورد<br />
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی<br />
وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی &#8230; تا میفرماید<br />
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو<br />
رندی وهوسناکی در عهد شباب اولی<br />
در بیت اخیر میکده ای مطرح است که از روی هوسناکی به مقتضای جوانی وارد آن شوند و بامیخانه معرفت  که پیر میفروش آنرااداره میکند فرق دارد حتما حافظ از میکده معرفت بیرون شدنی نبوده است  به هرحال این دوگانگی معنی می ومیکده فقط بهانه ای بوده که دوگانگی صفات انسانی که هیچ تردیدی درآن نیست در اینجا یادآوری گردد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فضل الله شهیدی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-144/#comment-1376</link>
		<dc:creator>فضل الله شهیدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=412#comment-1376</guid>
		<description>بنام او
معنی دو گانه می و میکده در غزلیات حافظ:
در بیت اول ودوم این غزل از میکده ومی بامعنی مثبت ومطلوب یاد شده چنانکه گفته شده خاک میکده سرمه چشم برای دیدن حقیقت است و می و مطرب عامل راندن غم از دل میباشد وتوصیه شده است که بی می ومطرب نباش
در بیت نهم معنی می مثبت ومطلوب نیست چنانکه میگوید تا وقتی می و معشوق میخواهی کاری(مثبت) نمیتوانی کرد
ممکن است در اینجا ذهن خواننده گرفتار ابهام یا تناقض گردد اما میتوان گفت می و میکده در غزلیات حافظ معنی دو گانه دارد چنانکه مثلا وجد وصفا با سرخوشی و عیاشی متفاوت است یا عشق رمینی با عشق آسمانی تفاوت دارد ولی هردو با یک کلمه بیان میشود
بنا بر این میکده ای که جای عشق وآگاهی است بامیکده ای که جای عیاشی های غفلت زاست متفاوت و هردو ظاهراازنظرحافظ معنی استعاری دارد
در اینجاخوب است گفته شود که همه صفات و حالات انسان ممکن است معنی دو گانه پیدا کند مانند&quot; ترس&quot; که جنبه مذموم وممدوح دارد همچنین مثلا&quot; بزرگی&quot; اگربه معنی تکبر باشد مذموم است واگر به معنی بزرگواری باشد مطلوب است یا مثلا &quot;تواضع&quot; گاه از احساس خفت و گاه ازادب وکمال است وچنین است دههایا صدها صفت وحالت دیگر درانسان مانند تفکر.تدبر. شجاعت.امیدوآرزو . باور. عقیده وو..
علت اساسی این دو گانگی ها اینست که بطور کلی وجود  انسان دو گانه است یعنی به عبارتی از فرشته و حیوان سرشته شده وبه عبارت دیگر هم روح الهی در او دمیده شده وهم تمایلات حیوانی دارد به عبارت ثالث آدمی هم عقلانیت دارد هم نفسانیت ودر مجموع صفات انسان (باهرنام) به هرکدام ازاین جنبه ها نزدیکتر باشد رنگ و بوی همان جنبه را پیدامیکند این موضوع نه تنهادر اخلاق وعرفان قابل توجه است بلکه از لحاظ روانشناسی علمی هم اهمیت دارد وگویا در هیچ حاچنانکه باید وشاید به این موضوع پرداخته نشده است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بنام او<br />
معنی دو گانه می و میکده در غزلیات حافظ:<br />
در بیت اول ودوم این غزل از میکده ومی بامعنی مثبت ومطلوب یاد شده چنانکه گفته شده خاک میکده سرمه چشم برای دیدن حقیقت است و می و مطرب عامل راندن غم از دل میباشد وتوصیه شده است که بی می ومطرب نباش<br />
در بیت نهم معنی می مثبت ومطلوب نیست چنانکه میگوید تا وقتی می و معشوق میخواهی کاری(مثبت) نمیتوانی کرد<br />
ممکن است در اینجا ذهن خواننده گرفتار ابهام یا تناقض گردد اما میتوان گفت می و میکده در غزلیات حافظ معنی دو گانه دارد چنانکه مثلا وجد وصفا با سرخوشی و عیاشی متفاوت است یا عشق رمینی با عشق آسمانی تفاوت دارد ولی هردو با یک کلمه بیان میشود<br />
بنا بر این میکده ای که جای عشق وآگاهی است بامیکده ای که جای عیاشی های غفلت زاست متفاوت و هردو ظاهراازنظرحافظ معنی استعاری دارد<br />
در اینجاخوب است گفته شود که همه صفات و حالات انسان ممکن است معنی دو گانه پیدا کند مانند&#8221; ترس&#8221; که جنبه مذموم وممدوح دارد همچنین مثلا&#8221; بزرگی&#8221; اگربه معنی تکبر باشد مذموم است واگر به معنی بزرگواری باشد مطلوب است یا مثلا &#8220;تواضع&#8221; گاه از احساس خفت و گاه ازادب وکمال است وچنین است دههایا صدها صفت وحالت دیگر درانسان مانند تفکر.تدبر. شجاعت.امیدوآرزو . باور. عقیده وو..<br />
علت اساسی این دو گانگی ها اینست که بطور کلی وجود  انسان دو گانه است یعنی به عبارتی از فرشته و حیوان سرشته شده وبه عبارت دیگر هم روح الهی در او دمیده شده وهم تمایلات حیوانی دارد به عبارت ثالث آدمی هم عقلانیت دارد هم نفسانیت ودر مجموع صفات انسان (باهرنام) به هرکدام ازاین جنبه ها نزدیکتر باشد رنگ و بوی همان جنبه را پیدامیکند این موضوع نه تنهادر اخلاق وعرفان قابل توجه است بلکه از لحاظ روانشناسی علمی هم اهمیت دارد وگویا در هیچ حاچنانکه باید وشاید به این موضوع پرداخته نشده است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
