<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: غزل ۱۴۳- سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد</title>
	<atom:link href="http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 11:23:58 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: محمود</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-4410</link>
		<dc:creator>محمود</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-4410</guid>
		<description>عمده نظر شاعر عظیم الشان ما حکایت از وجود باارزش خود انسان دارد وبراین تاکیددارد لازمه خداشناسی خود شناسی است ولذا این مضمون را در بردارد که همه گم شده هر شخص در وجودش قرار دارد که برای دستیابی به آن باید خود رابشناسد در دنیای مادی چنانچه چایی را بخواهیم باید نشانی از ان را داشته باشیم که براین نشان اقدام نموده وبه مطلوب خود دسترسی بیداکنیم یعنی در واقع باید شناختی ونشانی از آن هدف داشته باشیم آیا انسانی که عظمتش به قدری میباشد که حضرت خالق نسبت به آفرینش آن به خودش آفرین گفنه جز اهمیت جهان وجود را می رساند؟ولذا هرانسانی برای رسیدن به وصال ومطلوب معشوق وخواست خویش ناگزیر به شناخت  ازخویشتن خویش است وازاین راه است که گم شده اش را می یابد وکامروا میگردد.باشد که اعماق دریای وجود حود را شناخته ودر آن غوص کنیم تاگوهر مطلوب خویش را صید نماییم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عمده نظر شاعر عظیم الشان ما حکایت از وجود باارزش خود انسان دارد وبراین تاکیددارد لازمه خداشناسی خود شناسی است ولذا این مضمون را در بردارد که همه گم شده هر شخص در وجودش قرار دارد که برای دستیابی به آن باید خود رابشناسد در دنیای مادی چنانچه چایی را بخواهیم باید نشانی از ان را داشته باشیم که براین نشان اقدام نموده وبه مطلوب خود دسترسی بیداکنیم یعنی در واقع باید شناختی ونشانی از آن هدف داشته باشیم آیا انسانی که عظمتش به قدری میباشد که حضرت خالق نسبت به آفرینش آن به خودش آفرین گفنه جز اهمیت جهان وجود را می رساند؟ولذا هرانسانی برای رسیدن به وصال ومطلوب معشوق وخواست خویش ناگزیر به شناخت  ازخویشتن خویش است وازاین راه است که گم شده اش را می یابد وکامروا میگردد.باشد که اعماق دریای وجود حود را شناخته ودر آن غوص کنیم تاگوهر مطلوب خویش را صید نماییم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک غریبه</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-4266</link>
		<dc:creator>یک غریبه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-4266</guid>
		<description>از یکی از اولیای خدا شنیدم که می گفت خداوند متعال همه چیز را به صورت بالفعل درون ما گذاشته است نه بالقوه! ما فقط باید بگردیم و آن را پیدا کنیم نه اینکه از قوه به فعل تبدیل کنیم.
ممنون از سایت خوبتون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از یکی از اولیای خدا شنیدم که می گفت خداوند متعال همه چیز را به صورت بالفعل درون ما گذاشته است نه بالقوه! ما فقط باید بگردیم و آن را پیدا کنیم نه اینکه از قوه به فعل تبدیل کنیم.<br />
ممنون از سایت خوبتون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد رضا ش</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-3940</link>
		<dc:creator>محمد رضا ش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-3940</guid>
		<description>درود بر مردمان پارسی که هنوز هم به ادب و ادبیات علاقه مندند.
در مورد مصرع (جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد) خواستم ارض کنم که جرم در اینجا میتواند به معنی گناه باشد یا که نه کاملا برعکس.زیرا اسرار فی نفسه نباید واگویه شوند لیک وقتی سری فاش شد عقوبتی دارد.لذا حلاج از سر گناه بالای دار شد.پس به حق خویش رسید.اما چه زیباست که انسان گنه کار خداوند باشد و برای قربه الی اله بر سر دار رود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر مردمان پارسی که هنوز هم به ادب و ادبیات علاقه مندند.<br />
در مورد مصرع (جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد) خواستم ارض کنم که جرم در اینجا میتواند به معنی گناه باشد یا که نه کاملا برعکس.زیرا اسرار فی نفسه نباید واگویه شوند لیک وقتی سری فاش شد عقوبتی دارد.لذا حلاج از سر گناه بالای دار شد.پس به حق خویش رسید.اما چه زیباست که انسان گنه کار خداوند باشد و برای قربه الی اله بر سر دار رود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سید حسین ح</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-3442</link>
		<dc:creator>سید حسین ح</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-3442</guid>
		<description>باسلام و احترام 
ضمن خداقوت خدمت شما لازم میدانم برداشت خودم رااز این غزل عرفانی بالای حافظ بیان نمایم. دربیت اول حافظ از گمشده انسان که همان گوهرناب انسانیت است سخن به میان می اورد که انسانها سالها به دنبال آن می گشتند و ازبدو خلقت با انسان همراه واجین بوده است وحافظ دربیت اول به خوبی توانسته حق مطلب رابجای اورد .(حافظ درقرن هشتم زندگی میکرده و مولانادرقرن هفتم)درمودبیت دوم حافظ بابهره گیری ازسخنان مولانا درکتاب فیه ما فیه انسانهارا به گمشده لب دریا توصیف میکند که اکثر انسانها لب دریای دنیا گم شده اند وبه همدیگر نگاه میکنند (فکرمیکنند ازاین طرف دریا به ان طرف دریا بروند کشف میکنند ویا لب دریا صبر کنند و خانه وهمسر وزندگی تشکیل بدهند همانند پدران وهم سالان خود گوهر انسانی را پیدا می کنند ) وبرای کشف گوهرلب دریانشسته اند وکاسه هارابا آب دریا پرمی کنند و گوهری پیدانمی کنند درصورتی که لازمه کشف گوهر قواصی کردن وزیر آب دریا رفتن است وبرای اینکه انسان قواصی کند باید لباسهای خودرا درآورده و به اعماق دریا برود و از همه چیز بگذرد تا بتواند به گوهر انسانی خود دست پیدا نماید .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام و احترام<br />
ضمن خداقوت خدمت شما لازم میدانم برداشت خودم رااز این غزل عرفانی بالای حافظ بیان نمایم. دربیت اول حافظ از گمشده انسان که همان گوهرناب انسانیت است سخن به میان می اورد که انسانها سالها به دنبال آن می گشتند و ازبدو خلقت با انسان همراه واجین بوده است وحافظ دربیت اول به خوبی توانسته حق مطلب رابجای اورد .(حافظ درقرن هشتم زندگی میکرده و مولانادرقرن هفتم)درمودبیت دوم حافظ بابهره گیری ازسخنان مولانا درکتاب فیه ما فیه انسانهارا به گمشده لب دریا توصیف میکند که اکثر انسانها لب دریای دنیا گم شده اند وبه همدیگر نگاه میکنند (فکرمیکنند ازاین طرف دریا به ان طرف دریا بروند کشف میکنند ویا لب دریا صبر کنند و خانه وهمسر وزندگی تشکیل بدهند همانند پدران وهم سالان خود گوهر انسانی را پیدا می کنند ) وبرای کشف گوهرلب دریانشسته اند وکاسه هارابا آب دریا پرمی کنند و گوهری پیدانمی کنند درصورتی که لازمه کشف گوهر قواصی کردن وزیر آب دریا رفتن است وبرای اینکه انسان قواصی کند باید لباسهای خودرا درآورده و به اعماق دریا برود و از همه چیز بگذرد تا بتواند به گوهر انسانی خود دست پیدا نماید .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ف-شهیدی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-3404</link>
		<dc:creator>ف-شهیدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-3404</guid>
		<description>در ذیل این غزل دوستان نظرات زیادی داده اند واین میرساند که علاقه به شناخت خود در انسانها زیاد است واتفاقا همین خود شناسی یاخود نگری وبه بیان دیگر معرفت النفس بهترین راه معرفت بخداست که&quot;من عرف نفسه فقد عرف ربه&quot; ودر حدیث داریم که منظور از علمی که کسب آن واجب است(طلب العلم فریضه) علم النفس میباشد وحضرت علی ع کرارا خودشناسی را تو صیه کرده اند از کلمات ایشان است که خود شناسی راس همه حکمتهاست .وفرموده اند کسی که قدرخود را نشناخت به هلاکت رسید(هلاکت روحی) وسخنان متعدد دیگر ومتاسفانه در این زمینه کمتر کار شده وکمتر کتاب آموزنده ومشوق داریم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در ذیل این غزل دوستان نظرات زیادی داده اند واین میرساند که علاقه به شناخت خود در انسانها زیاد است واتفاقا همین خود شناسی یاخود نگری وبه بیان دیگر معرفت النفس بهترین راه معرفت بخداست که&#8221;من عرف نفسه فقد عرف ربه&#8221; ودر حدیث داریم که منظور از علمی که کسب آن واجب است(طلب العلم فریضه) علم النفس میباشد وحضرت علی ع کرارا خودشناسی را تو صیه کرده اند از کلمات ایشان است که خود شناسی راس همه حکمتهاست .وفرموده اند کسی که قدرخود را نشناخت به هلاکت رسید(هلاکت روحی) وسخنان متعدد دیگر ومتاسفانه در این زمینه کمتر کار شده وکمتر کتاب آموزنده ومشوق داریم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عبدالبصیر(شفق)</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-3318</link>
		<dc:creator>عبدالبصیر(شفق)</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-3318</guid>
		<description>ای کاش خدار ا چون حافظ بی خود وهمه خود از دنیای درونی مملکت وجود چیزهای دانسته ومملکت درونی خودرا تابع روح انسانی می ساختیم تا دیګر در دنیای که ما درآن زندګی داریم همګان خود شناخته بوده ودر پیکارهای خود خواهی ها وتفوق طلبی ها غرق نمیشدیم ولی حالا بدا حال ما وآنانیکه فقط در قسمت از خود خواهی های مملکت جسم شان داخل شده اندوګاهی هم چون من خراب در طلب مروارید مقصود در داخل کشور وجود خودداخل نشده اندچی زیباست دنیای چون حافظ و..........داشتن وخودرا درست شناختن خدایا تویاری ده تا خودی خودرا شناخته واز دنیای مان بهشت میساختیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای کاش خدار ا چون حافظ بی خود وهمه خود از دنیای درونی مملکت وجود چیزهای دانسته ومملکت درونی خودرا تابع روح انسانی می ساختیم تا دیګر در دنیای که ما درآن زندګی داریم همګان خود شناخته بوده ودر پیکارهای خود خواهی ها وتفوق طلبی ها غرق نمیشدیم ولی حالا بدا حال ما وآنانیکه فقط در قسمت از خود خواهی های مملکت جسم شان داخل شده اندوګاهی هم چون من خراب در طلب مروارید مقصود در داخل کشور وجود خودداخل نشده اندچی زیباست دنیای چون حافظ و&#8230;&#8230;&#8230;.داشتن وخودرا درست شناختن خدایا تویاری ده تا خودی خودرا شناخته واز دنیای مان بهشت میساختیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نازیلا</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-3058</link>
		<dc:creator>نازیلا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-3058</guid>
		<description>باسلام وعرض ادب ممنون ازانتخاب بجای غزل آنهم زمانیکه بنده شدیدا به تفسیرش نیازمند بودم.اما بیت آخرغزل همچنان برای بنده ابهام دارد. به عبارتی ارتباط دو مصرع وسوال وجوابی که در این بیت آورده شده برایم مبهم است.ممنون خواهم بود اگردر این رابطه راهنمایی کنید.باتشکر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باسلام وعرض ادب ممنون ازانتخاب بجای غزل آنهم زمانیکه بنده شدیدا به تفسیرش نیازمند بودم.اما بیت آخرغزل همچنان برای بنده ابهام دارد. به عبارتی ارتباط دو مصرع وسوال وجوابی که در این بیت آورده شده برایم مبهم است.ممنون خواهم بود اگردر این رابطه راهنمایی کنید.باتشکر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سینا</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-2633</link>
		<dc:creator>سینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-2633</guid>
		<description>به نظر من منظور حضرت حافظ از جام جم خداست.که در خود آدم هست.و ما به دنبال خدا در جاهای دیگر میگردیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر من منظور حضرت حافظ از جام جم خداست.که در خود آدم هست.و ما به دنبال خدا در جاهای دیگر میگردیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شایا</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-2458</link>
		<dc:creator>شایا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-2458</guid>
		<description>درود بر شما ! خواندن غزلیات حافظ و پی بردن به روح آن جانی تازه به آدمی عطا می‌کند. چه زیباست به خود رسیدن......
و اما سیمرغ ....... در منطق الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت دست یافت. اما آن حقیقتِ(سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن. 
عطار در منطق الطیر حکایات را از زبان مرغان نقل می کند. گروهی که با رهبری هدهد می خواهند خود را به سرور مرغان یعنی سیمرغ برسانند اما در این راه پر فراز و نشیب و دشوار گروهی تلف می شوند و گروهی با عذر و بهانه از ادامه ی راه کناره می گیرند فقط سی مرغ به مقصد می‌رسند وچون منزّه شدند و خورشید بر آنان بتافت و در برابر آیینه  حق نما عکس سی مرغ در آن نیافتند را یافتند که به حقیقت سیمرغ با ایشان یکی است و در میان ایشان جدایی نیست بلکه خود عین سیمرغند.
ش. زرگانی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما ! خواندن غزلیات حافظ و پی بردن به روح آن جانی تازه به آدمی عطا می‌کند. چه زیباست به خود رسیدن&#8230;&#8230;<br />
و اما سیمرغ &#8230;&#8230;. در منطق الطیر رمزی از حقیقت مطلق است که برای رسیدن به آن باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و بالاخره فقر و فنا گذشت تا به آن حقیقت دست یافت. اما آن حقیقتِ(سیمرغ) چیست؟ از نظر عطار یعنی به خود رسیدن.<br />
عطار در منطق الطیر حکایات را از زبان مرغان نقل می کند. گروهی که با رهبری هدهد می خواهند خود را به سرور مرغان یعنی سیمرغ برسانند اما در این راه پر فراز و نشیب و دشوار گروهی تلف می شوند و گروهی با عذر و بهانه از ادامه ی راه کناره می گیرند فقط سی مرغ به مقصد می‌رسند وچون منزّه شدند و خورشید بر آنان بتافت و در برابر آیینه  حق نما عکس سی مرغ در آن نیافتند را یافتند که به حقیقت سیمرغ با ایشان یکی است و در میان ایشان جدایی نیست بلکه خود عین سیمرغند.<br />
ش. زرگانی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comment-2262</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413#comment-2262</guid>
		<description>اشعار حافظ یک اشعار جهانی است وعلارغم گذشت نزدیک به ده قرن همچنان زیبا دل نشین ومثال زدنی است 
پس سمت وسو دادن به تفکرات و نگرش دینی  اقلیت خاص منطقی نیست 
و حتی اگر  بخواهیم از دیدگاهی خاص بنگریم باید در نظر داشته باشیم که حافظ ابتدا ایرانی است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشعار حافظ یک اشعار جهانی است وعلارغم گذشت نزدیک به ده قرن همچنان زیبا دل نشین ومثال زدنی است<br />
پس سمت وسو دادن به تفکرات و نگرش دینی  اقلیت خاص منطقی نیست<br />
و حتی اگر  بخواهیم از دیدگاهی خاص بنگریم باید در نظر داشته باشیم که حافظ ابتدا ایرانی است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

