<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حافظ مستانه (دیوان حافظ به همراه شرح و قرائت غزلیات) &#187; شرح صوتی</title>
	<atom:link href="http://hafez.mastaneh.ir/category/sharh-soti/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hafez.mastaneh.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 22 Jan 2012 15:26:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>غزل ۰۰۱- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-1/</link>
		<comments>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jan 2008 20:45:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شرح صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[شرح هروی]]></category>
		<category><![CDATA[غزلیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=559</guid>
		<description><![CDATA[&#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>نسخه علامه قزوینی</h4>
<p>&#160;</p>
<div align="center">
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="2" width="536" align="center">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref1" name="_ghazal1"><strong>۱</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref2" name="_ghazal2"><strong>۲</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref3" name="_ghazal3"><strong>۳</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref4" name="_ghazal4"><strong>۴</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref5" name="_ghazal5"><strong>۵</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref6" name="_ghazal6"><strong>۶</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><a href="#_ghazalref7" name="_ghazal7"><strong>۷</strong></a></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p align="justify"><a href="http://mastaneh.ir/hafez/audios/1.mp3">غزل ۱</a></p>
<p align="justify"><a href="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/1.jpg" rel="”lightbox”" rel="lightbox[559]"><img style="border-right-width: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; border-left-width: 0px; margin-right: auto" border="0" src="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/nastalighview.jpg" width="80" height="106" /></a></p>
<p align="center">
<p>وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)</p>
<p>&#160;</p>
<p><img style="display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto" src="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/sharh.jpg" /></p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"></font></span></p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal1" name="_ghazalref1"><strong>۱</strong></a> </font></span>هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را]به من[ ده ؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود.<a href="#_ftn1_7164" name="_ftnref1_7164">[۱]</a></p>
<p><strong>اَدِر:</strong> فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.</p>
<p><strong>کَٲس</strong> به معنی جام.</p>
<p><strong>ناوِل:</strong> فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.</p>
<p>مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید،اما رفته رفته مشکلات ظاهرمی شود؛پس ساقی شراب بده ومرا در این راه یاری دهد.</p>
<p>سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ولی علامه قزوینی<a href="#_ftn2_7164" name="_ftnref2_7164">[۲]</a> ودکتر غنی<a href="#_ftn3_7164" name="_ftnref3_7164">[۳]</a> هر دو این نظر را مردود می دانند. آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست .استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵(مقارن سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است:<a href="#_ftn4_7164" name="_ftnref4_7164">[۴]</a></p>
<p align="center">شراب لعل باشد قوت جانها،قوت دلها الا یا ایها الساقی ادر کٲساً و ناولها</p>
<p>و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی&#8230;.. از یزید هست یا نه در اینجا می افزایم که دیوان یزیدبن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویمکه چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است. مشخصات این دیوان چنین است : شعر یزید بن معاویۀ بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.</p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal2" name="_ghazalref2"><strong>۲</strong></a> </font></span>به امید انکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.</p>
<p><strong>به بوی:</strong> به امید،به انتظار.</p>
<p><strong>جعد:</strong> موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول،چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده :</p>
<p align="center">با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و سنبل بایدش</p>
<p>صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست،و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد،ووقتی سر این کیسه را بگشایند عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است وهم مثل مشک سیاه ومعطر به نافه تشبیه کرده،می گوید به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید،تا عطری از آن برای ما بیاورد،چقدر دلها از انتظار خون شد. واین معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده وزیر حجاب پوشیده است.</p>
<p>با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه : به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضتها بکشیم.</p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal3" name="_ghazalref3"><strong>۳</strong></a> </font></span>من در منزل معشوق امنیتی برای عیش وشادی ندارم زیرا پیوسته؛صدای جرس بلند است که بارها را ببندید. </p>
<p><strong>منزل:</strong> جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛محل فرود آمدن. </p>
<p><strong>جَرَس:</strong> درآی و زنگ،مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد. </p>
<p>مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.</p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal4" name="_ghazalref4"><strong>۴</strong></a> </font></span>اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.</p>
<p><strong>پیر مغان:</strong> به گفته دکتر غنی:«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان،یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است».<a href="#_ftn5_7164" name="_ftnref5_7164">[۵]</a></p>
<p><strong>سالک:</strong> رونده راه حق.«سالک ابتدا طالب است وطلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد».<a href="#_ftn6_7164" name="_ftnref6_7164">[۶]</a></p>
<p>راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه ورسم منزلها » است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است وپیر مجرب. این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست ،چنانکه در این بیت آمده:</p>
<p align="center">تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند</p>
<p>اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد،و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند. بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.صرف نظر ازآنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است.<a href="#_ftn7_7164" name="_ftnref7_7164">[۷]</a></p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal5" name="_ghazalref5"><strong>۵</strong></a> </font></span>شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.</p>
<p>برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت ، نمایی از وحشت شب دریا وطوفان ساخته،و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است. خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته وبیم موج وگرداب مرگ او را تهدید می کند؛و سبکباران ساحلها آن ها هستند که فارغ ازتٲمل و تفکر در اینگونه مسائل،آسوده زندگی می کنند.تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک ، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی ، و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.</p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal6" name="_ghazalref6"><strong>۶</strong></a> </font></span>هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند،پوشیده نخواهد ماند.</p>
<p>یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم خودسرانه به دنبال تمنیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.</p>
<p><span style="font-size: medium"><font size="4"><a href="#_ghazal7" name="_ghazalref7"><strong>۷</strong></a> </font></span>اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی،دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.*</p>
<p><strong>تَلقَ:</strong> از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.</p>
<p><strong>تَهوَی:</strong> از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.</p>
<p><strong>دَع :</strong> فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.</p>
<p><strong>اَهمِل</strong>: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.</p>
<p>حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش،و وقتی به معشوق رسیدی هرچه را که جز اوست نادیده بگیر.</p>
<p align="center">**********</p>
<p>گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود و از این جهت سنتی ایجاد شده است،ما نیز از این سنت پیروی کردیم.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p><a href="#_ftnref1_7164" name="_ftn1_7164">[۱]</a> معنی دو مصراع عربی و توضیحات از استاد دکتر محمدی است.</p>
<p><a href="#_ftnref2_7164" name="_ftn2_7164">[۲]</a> قزوینی،&#8230;«بعضی تضمینهای حافظ،» یادگار،س ۱۰،ش۹،ص۷۰٫</p>
<p><a href="#_ftnref3_7164" name="_ftn3_7164">[۳]</a> غنی،&#8230;حافظ، با یادداشتها و حواشی قاسم غنی&#8230; ص ۴۳٫</p>
<p><a href="#_ftnref4_7164" name="_ftn4_7164">[۴]</a> حافظ قزوینی، کتابخانه استاد مینوی، شماره ۳۱۸۲٫</p>
<p><a href="#_ftnref5_7164" name="_ftn5_7164">[۵]</a> غنی،&#8230;همان اثر، ص۴۳؛ نیز نگاه کنید به توضیحات ذیل بیت ۱۱۰/۱٫</p>
<p><a href="#_ftnref6_7164" name="_ftn6_7164">[۶]</a> رجایی،&#8230;فرهنگ اشعار حافظ&#8230; ص ۱۶۷٫</p>
<p><a href="#_ftnref7_7164" name="_ftn7_7164">[۷]</a> نیز نگاه کنید به مرتضوی،&#8230; مکتب حافظ&#8230; ص ۲۶۰٫</p>
<p>&#160; <br /><h4>نسخه شاملو</h4></p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p align="justify">الا یا ایها الساقی! ادر کاسا و ناولها! </p>
<p align="justify">که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها!</p>
<p align="justify">همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید. آری </p>
<p align="justify">نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها؟</p>
<p align="justify">به بوی نافه‌یی کاخر صبا زان طره بگشاید </p>
<p align="justify">ز تاب زلف مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها!</p>
<p>شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل &#8211; </p>
<p>کجا دانند حال ما، سبکباران ساحل‌ها!</p>
<p>مرا در منزل جانان چه امن عیش؟ چون هر دم </p>
<p>جرس فریاد می‌دارد «که بربندید محمل‌ها!»</p>
<p>&#160;</p>
<p>□</p>
<p>به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید، </p>
<p>که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها.</p>
<p>&#160;</p>
<p>□</p>
<p>حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ </p>
<p>متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها.</p>
<p> </p>
<h4>نسخه الهی قمشه‌ای</h4> </p>
<p>&#160;</p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="2" width="536" align="center">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۱</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۲</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۳</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۴</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۵</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۶</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="13">
<p align="justify"><strong>۷</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="287">
<p align="justify">حضوری گر همی‌خواهی ازو غایب مشو حافظ</p>
</td>
<td valign="top" width="234">
<p align="justify">متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>
<h4>شرح صوتی</h4> </p>
<p>&#160;</p>
<p align="center"><img src="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/soti.jpg" /></p>
<p align="justify">قسمت اول شرح غزل (حدود ۲۲ دقیقه)</p>
<p align="center">
<p align="center"><embed src="http://www.4shared.com/embed/88092211/7b71a8e4" width="300" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always"></embed> </p>
<p align="justify">قسمت دوم شرح غزل (حدود ۳۲ دقیقه)</p>
<p align="justify">
<p align="center"><embed src="http://www.4shared.com/embed/88092522/cc1abc18" width="300" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always"></embed> </p>
<p align="center">
<p>

]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hafez.mastaneh.ir/sharh-heravi/ghazal-1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
<enclosure url="http://mastaneh.ir/hafez/audios/1.mp3" length="217279" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>غزل ۱۴۳- سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/</link>
		<comments>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jan 2008 21:56:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شرح صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[غزلیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=413</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>نسخه علامه قزوینی</h4></p>
<p>&#160;</p>
<div align="center">
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="2" width="508" align="center">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۱</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۲</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۳</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">کو به تایید نظر حل معما می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۴</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۵</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۶</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">بی دلی در همه احوال خدا با او بود</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۷</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۸</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۹</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">فیض روح القدس ار باز مدد فرماید</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۱۰</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
</div>
<p>&#160;</p>
<p align="justify"><a href="http://mastaneh.ir/hafez/audios/143.mp3">غزل ۱۴۳</a></p>
<p align="justify"><a href="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/143.jpg" rel="”lightbox”" rel="lightbox[413]"><img style="border-right-width: 0px; display: block; float: none; border-top-width: 0px; border-bottom-width: 0px; margin-left: auto; border-left-width: 0px; margin-right: auto" border="0" src="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/nastalighview.jpg" width="80" height="106" /></a></p>
<p align="center">
<p>&#160;</p>
<p>
<h4>نسخه شاملو</h4> </p>
<p>&#160;</p>
<p align="justify">سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد</p>
<p align="justify">آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد</p>
<p align="justify">گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است</p>
<p align="justify">طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد! -</p>
<p align="justify">بیدلی در همه احوال خدا با او بود</p>
<p align="justify">او نمی‌دیدش و از دور «خدایا!» می‌کرد…</p>
<p align="justify">&#160;</p>
<p align="justify">مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش</p>
<p align="justify">که او به تایید نظر حل معما می‌کرد.</p>
<p align="justify">دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست</p>
<p align="justify">و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد.</p>
<p>آن همه شعبده‌ها عقل که می‌کرد، آن‌جا</p>
<p>سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد!</p>
<p>گفت: «آن یار کز او گشت سر دار بلند</p>
<p>«جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد.</p>
<p>«آن که چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت</p>
<p>«ورق خاطر از این نکته محشا می‌کرد!</p>
<p>&#160;</p>
<p>«فیض روح القدس ار باز مدد فرماید</p>
<p>دگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد.»</p>
<p>گفتم: «این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟»</p>
<p>گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد!»</p>
<p>&#160;</p>
<p>گفتمش: «سلسله زلف بتان از پی چیست؟»</p>
<p>گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد!»</p>
<p>&#160;</p>
<p>
<h4>نسخه الهی قمشه‌ای</h4></p>
<p>&#160;</p>
<table border="0" cellspacing="0" cellpadding="2" width="508" align="center">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۱</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۲</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۳</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">کو به تایید نظر حل معما می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۴</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۵</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۶</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۷</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">آن همه شعبده خویش که می‌کرد این جا</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۸</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">فیض روح القدس ار باز مدد فرماید</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۹</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">بیدلی در همه احوال خدا با او بود</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="25">
<p align="justify"><strong>۱۰</strong></p>
</td>
<td valign="top" width="279">
<p align="justify">گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست</p>
</td>
<td valign="top" width="202">
<p align="justify">گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>
<h4>شرح صوتی</h4>
<p>&#160;</p>
<p align="center"><img src="http://mastaneh.ir/hafez/ghazalimages/soti.jpg" /></p>
<p>&#160;</p>
<p>شرح بسیار زیبای دکتر جعفر محجوب بر این غزل را در زیر می‌توانید بشنوید.</p>
<p>قسمت اول (حدود ۲۸ دقیقه)</p>
<p align="center"><embed src="http://www.4shared.com/embed/88093187/f92a6fa4" width="300" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always"></embed></p>
<p>&#160;</p>
<p>قسمت دوم (حدود ۳۰ دقیقه)</p>
<p align="center"><embed src="http://www.4shared.com/embed/88093952/32fdb4de" width="300" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always"></embed></p>
<p>&#160;</p>
<p>بحثی در مورد پیر مغان، جام، قدح و ساقی</p>
<p align="center"><embed src="http://www.4shared.com/embed/88095256/1caec0fa" width="300" height="20" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always"></embed></p>
<p><br />
</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-143/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
<enclosure url="http://mastaneh.ir/hafez/audios/143.mp3" length="391776" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>غزل ۲۰۷- یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود</title>
		<link>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-207/</link>
		<comments>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-207/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Jan 2008 22:05:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>احسان</dc:creator>
				<category><![CDATA[شرح صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[غزلیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hafez.mastaneh.ir/?p=348</guid>
		<description><![CDATA[یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<table cellspacing="0" cellpadding="2" width="527" border="0">
<tbody>
<tr>
<td valign="top" width="287">یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود</td>
<td valign="top" width="238">دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک</td>
<td valign="top" width="238">بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد</td>
<td valign="top" width="238">عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است</td>
<td valign="top" width="238">آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز</td>
<td valign="top" width="238">چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم</td>
<td valign="top" width="238">خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق</td>
<td valign="top" width="238">مفتی عقل در این مسله لایعقل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">راستی خاتم فیروزه بواسحاقی</td>
<td valign="top" width="238">خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود</td>
</tr>
<tr>
<td valign="top" width="287">دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ</td>
<td valign="top" width="238">که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<p>&#160;</p>
<p align="center">
<p>شرح بسیار زیبای دکتر جعفر محجوب بر این غزل را در زیر می‌توانید بشنوید. (حدود ۲۲ دقیقه)</p>
<p align="center">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-207/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

