غزلیات

غزل ۰۰۵- دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

۱ دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا ۲ کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ۳ ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا ۴ در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل [...]

۱۵ دیدگاه